close
چت روم

حکایت طنز مرد صوفی و خرش!

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

تبلیغات در جوکرو

موضوعات

اخبار روز

حوادث

اخبار ورزشی

اخبار علمی و فناوری ها

اخبار هنرمندان

رویدادها

دانستنی ها

دانستنی ها علمی

دانستنی های جنسی

دوران نامزدی

روابط زناشویی

بارداری و زایمان

دانستنی های جالب

خانه و خانواده

پزشکی و سلامت

سلامت جنسی

روانشناسی

تناسب اندام

پیشگیری و درمان

رژیم غذایی

بیماری ها

سرگرمی

تست هوش

تست شخصیت شناسی

داستان کوتاه

فال

سایر سرگرمی ها

ویدئو کلیپ

آموزش و یادگیری

کامپیوتر و اینترنت

آشپزی

امور خانگی و کاردستی

پیامک و اس ام اس

اس ام اس های عاشقانه و رمانتیک

اس ام اس های سرکاری و طنز

اس ام اس های مناسبتی

جک و لطیفه

جملات بزرگان

استاتوس

مد و زیبایی

مدل های لباس

مدل های تاتو

مدل مو

آرایش صورت

فشن

زیورآلات

دکوراسیون و چیدمان

گالری عکس

طبیعت و حیوانات

کودکان

عاشقانه و احساسی

مذهبی

اماکن و توریستی

ماشین و موتور

هنری

هنرمندان

طنز ، جالب و عجیب

زنان و مردان مدلینگ

Anime & 3D

ورزشی

فانتزی

فضا

کارت پستال

سایر تصاویر

خوراکی و نوشیدنی

پیوندهای روزانه

تبلیغات در جوکرو

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 774
کل نظرات : 38
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 57
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 194
بازدید دیروز : 385
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
آي پي امروز : 48
آي پي ديروز : 57
بازدید هفته : 194
بازدید ماه : 3,310
بازدید سال : 76,535
بازدید کلی : 544,822
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 52.91.185.49
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : دوشنبه 19 آذر 1397

درباره ما

این سایت فعالیت خودش رو در تاریخ 18/8/1392 شروع کرد. برای بازدید بهتر از مرورگر های فایرفاکس یا گوگل کروم استفاده کنید. همچنین برای استفاده از همه امکانات در سایت عضو شوید.

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

مطالب پیشنهادی

نظرسنجي

از مطالب سایت رضایت دارید؟



از چه طریقی به این سایت وارد شدید؟




پربازدید ترین مطالب سایت

آخرین ارسال های انجمن

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 100 ashegi46
2 1712 3440100750
1 3594 3440100750
0 1287 admin
2 3186 890193042
2 1958 elahe
1 1685 hasti
2 2152 hasti
1 1487 hasti
1 1168 dada
1 1077 dada
2 935 dada
1 888 dada
1 598 dada
1 616 dada
1 1182 dada
1 2289 dada
5 1231 dada
1 1968 dada
2 1108 dada
2 1224 dada
2 2460 dada
0 6484 admin
0 1101 admin
3 1111 admin
0 500 admin
3 847 admin
0 445 admin
4 640 admin
2 584 admin
حکایت طنز مرد صوفی و خرش!

حکایت صوفی و خرش

روزي بود و روزگاري در زمانهاي پيش يك صوفي سوار بر خرش به خانقاه رسيد و از راهي دراز آمده و خسته بود و تصميم گرفت كه شب را در آن جا بگذراند پس خرش را به اسطبل برد و سپرد به دست مردي كه مسئول نگهداري از مركبها بود و به او سفارش كرد كه مواظب خرش باشد.

 



خود به درون خانقاه رفت و به صوفيان ديگر كه در رقص و سماع بودند پيوست او همانطور كه با صوفيان ديگر به پايكوبي مشغول بود مردي كه ضرب مي زد و آواز مي خواند آهنگ ضرب را عوض كرد و شعري تازه خواند كه مي گفت خر برفت و خر برفت و خر برفت. آن مرد تا اين شعر را بخواند صوفيان و از جمله آن مرد صوفي شور و حال ديگر يافتند و دسته جمعي خواندند خر برفت و خر برفت و خر برفت و تا صبح پايكوبي كردند و خر برفت را خواندند تا اينكه مراسم به پايان آمد.

 



همه يك يك خداحافظي كردند و خانقاه را ترك گفتند به جز صوفي داستان ما و او وسايلش را برداشت تا به اسطبل برود و بار خرش كند و راه بيفتد و برود. از مردي كه مواظب مركبها بود سراغ خرش را گرفت اما او با تاسف گفت خر برفت و خر برفت و خر برفت. صوفي با تعجب پرسيد منظورت چيست؟ گفت ديشب جنگي درگرفت، جمعي از صوفيان پايكوبان به من حمله كردند و مرا كتك زدند و خر را گرفتند و بردند و فروختند و آنچه مي خوريد و مي نوشيد از پول همان خر بود و من به تنهايي نتوانستم جلوي آنها را بگيرم.

صوفي با عصبانيت گفت تو دروغ مي گويي اگر آنها ترا كتك زدند چرا داد و فرياد نكردي و به من خبر ندادي؟ پيداست خود تو با آنان همدست بوده اي مرد گفت من بارها و بارها آمدم كه به تو خبر بدهم و خبر هم دادم كه اي مرد صوفيان مي خواهند خرت را ببرند ولي تو با ذوقت از ديگران مي خواندي خر برفت و خر برفت و خر برفت و من با خود گفتم لابد خودت اجازه داده اي كه خرت را ببرند و بفروشند. صوفي با ناراحتي سرش را به زير افكند و گفت آري وقتي صوفيان اين شعر را مي خواندند من بسيار خوشم آمد و اين بود كه من هم با آنها مي خواندم

آري صوفي با تقليد كوركورانه از آن صوفيان كه قصد فريب او را داشتند گول خورد و خرش را از كف داد.

 

موضوع: داستان کوتاه,

نویسنده:

تاریخ: 22 / 12 / 1392 ساعت:

نظرات()

تعداد بازديد : 140

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی